تبليغاتX
شرح حال - ادامه داستان اول
ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من دردم نداند...
هی سلام

چه شبهایی که دوست نداشتم که تا صبح باهات حرف بزنم

چه روزهایی که به امیدت سر نکرده ام

 

 

هی سلام

دوستت دارم

حتی اون وقتی که

منو از خلوتت روندی ولی امیدم دادی که میشه برگشت

منو با اينكه گفتم از كرده خود بر خود نالانم

با اينكه بوي دستاتو نيازمند بودم

از خلوتت روندي

 

 

هي سلام

هي سلام

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 20:50  توسط حسین محمدی  |