تبليغاتX
شرح حال - مرداب تنها
ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من دردم نداند...
مرداب تنها

 

 

 

وقتي هيچ نگاهي نمي كند يادت

 و هيچ صدائي نمي آيد

         بدنبالت

          و گناهي نيست

                      در اين نزديكي تار

 گمشده اي در خود و ميگذرند ايام

 وقتي از پنجره بادي نمي آورندت

 تا جشن كولي هاي سركوچه

 سر سوزن كني سيراب 

 و آسمان شبهاي شهر

 تهي از چشمك ستاره هايي ميشود

كه بوي نمناك بهارند و مسافران ستاره دور

و

 هيچ نمي بارد از آسمان هر چه ميدوزي نگاه

آه چه ميگويم

وقتي نيستي

 هيچ نيست تكه اي چوب

 تا به اين رود بتوان دلشاد رفت

 و كسي را ديد 

 و يا رازي فهميد

هيچ ندارد اين مهتاب رونق

 و هيچ نميبارد اين ابر

و كس نميخواندازچشمانت شكوه هاي سردمن

آه چه ميگويم

          وقتي نيستي

                سنجاقكي نيست       

             مرداب تنهاست

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 1:11  توسط حسین محمدی  |