
کمی کنار این روزنه نور می نشینم و
بیاد خالیِِ ِ کنارم .
قطره هایی میکنم از دریا
کمی گوش بفرمان این باد می دهم و
برای خالی دستانم
هزار قصه میکنم آغاز
مرا چه میشود که این همه آواره ام و هیچ گاه کنارم
ابری نیست ؟
ای کاش چندی ساعت سریعتر میرفت و
من همراه آن بودم
چه میشد اگر تنها تر میشدیم
از این غوغای سرد !
و راه باران سرد نبود !!
تو میدانی و من که خانه ما گرم است
کمی کنار این جاده میخوانم و
بیاد خالی ایام
پا بر سنگ میکوبم
ای کاش شکوه می شد کرد از این غوغای سرد!!
چقدر خوبست که پرندگان مرزی ندارند
وگر نه دلشان میشکست
و پرهاشان می ریخت !!
کمی روی همان صندلی نشسته ام و
رو به همان وسعت
و ای کاش
اینجا هم مثل اتا قم خلوت بود !!!
چه کسی باور میکند خورشید پشت یک کُنار یک نخل جوان
پنهان شده است!!!
گم شده است!!!
کمی با زردی آفتاب همراهم و
آرام با او
فرو میروم در زمین آنسو!!