
روزهائی در راهند
نورهائی در راهند و
چراغ ٬ سردِ تمام همنفس هاست
آتش از ما دور است در این شب تار
و هراسی نیست از دلبُردگی آینه ها
سالها شب به من آموخته است ٬
نورها در راهند .
کوبشی نیست
سایشی نیست
همه ٬جز به سکوت راهی نیست
این خنک ٬ بادِ بهار ٬باد ِشمال ٬ یادش باد
عمر شب مثل دیدار شقایق کوتاست
و صدائی که تو را میسازد
هر دم از کوه دنا میآید
که چه لرزی به سراغم میآید
که چه حُزنی به دلم میبارد.
ومن اینبار در آتش ٬ سردم
که گلستانم را به شما میبخشم
عمر شب مثل دیدار شقایق
کوتاست
.......................... بیاد ترانه های خوب سیاوش
دل هیچکی مثل من غربت اینجا رو نداره
دیگه حرف های علاقه همه مردن تو دلم
مثل گنجیشک های بی دونه و بی جای محله
دیگه هیچ جا تو درختا جای من نیست که برم...
...............................
من سراغ از تو میگیرم
با نگاه بر ستاره روشن در شب
وهر دم
تو ستاره من میمانی
من به راهت میآیم هر شب
با فانوس
در خواب.
و تو مرا می یابی در باد
میان برگ های سبز . لب جویبار .
زمزمه ای آرام. دوست میهمانی دارد در شب .
من تو را می جویم در سکوت
لا بلای برگهای دفترم .
و تو را می یابم در هر ورق
..................................................
سیب روئیده است بر بام خانه تان.
بیا باران شویم در دشت.
بباریم بر درخت .
ماه بیاوریم.ماه میآید همراهمان .
سیب روئیده است در دستهاتان.