تبليغاتX
شرح حال
ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من دردم نداند...
یادت باشد

هر وقت که صبح نمی رسید و ستاره های روشن بام

که میدانم هرگز نشمارده ای

بیتابی کردند

به هر شهاب که شد

قدری نان قدری اشک و بسیار اندیشه هدیه بکن

و کلامت را مگوی که کوچه های این آسمان را نمی شود فهمید

 

...................................................

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:27  توسط حسین محمدی  | 

گريه نكن بانو

اين عادت ماست

هر وقت راهي نيست تا مقصد

مانده ايم

گريه نكن بانو 

شب هاي سردي پيش روست

و روزهاي گرمي پشت سر

و يك جرعه از پياله باقيست

گريه نكن

كسي از جاده آنسوتر ميرود

قاصدكي در دست

و پيغامي از صبا

شايد از گندمهاي زرد ،

از پرواز  ساعتهاي دور

و گذر آرام اين ايام تلخ

رهايمان كنند .

..............................................................

شايد ما بايد برويم تا رهائي

تا بزرگ

تا همانجائي كه پروانه رنگ گرفت

و صداها آواز شد

بايد برويم نگو كه راه سخت است و دشوار

ما سنگين شده ايم .

پ.ن.۱

من چشمانم را بستم و به آخرين كوچ رسالت انديشيدم من باور هزار اندوه و غرور را ديدم زيباترين باران باريد و اطرافم گلبو شد.

پ.ن.۲

چقدر باران زيباست و چه نمناكي سردي برمن نشسته است وچه ويران ميرود اين دريا تا موج،تا تصوير زيباي زمستانها.رعدهاي بي صداي اين باران پاك،زجه هاي غمگين شب و من كه گريستن هاي گاه گاهي ام پر تپش تر از هميشه ميغرد/واي بر روزهاي ناموزون/

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:47  توسط حسین محمدی  |