ماند؟
بی ستاره چطور؟
من میگویم بی آفتاب هم میتوانم
اما
بی تو ..... نمیدانم
.....نمیتوانم
وقتی
دستانم هزار آینه میگیرد جای
به هر هزار تمنای تو میدهد جان
دستانم میرویند
و هر آینه میشود هزار...
بی ستاره چطور ؟
ستاره که نیست
وصف حال آسمان دشوارتر است
من بی تو ؟ ....نمیدانم
کجایی
نمیدانستم, و هجوم خلاء مرا پر كرد
و سكوت مرا سبكتر ميكرد
من گم شدم و فقط سبك بودم و ديگر هيچ
هزار بام سبز كوچك بودند
ميدانستم مرز اين آسودگي
اين وزن
پشت سر مانده است
در يك چشم بر هم زدن
چشمانم را بستم و گفتم كه هستي
گفت
آفتاب كه هزار سال است سوخته ام
و من ميدانستم
گفت
باران كه هزار سال است باريده ام
و باد !!
من آوار يك شورم يك فرياد
و جنسم از ستاره هاست
چشم كه مي بندم هيچ نميماند از من
رها هستم و سبك
و فقط يك احساس
....
لب جویی لانه ای خواهم کرد
به افق باز سفر خواهم رفت تنهایی...
من ِتنها
باز سفر خواهم رفت
باز به دیوار جنون تکیه خواهم کرد
من به در ویشی کرده ام عادت!
به گلی دل خواهم بست
به جویی
شاید به نوای زنگی بار دگر
من دل خواهم بست
من به ره میکده ها باز ره عشاق خواهم جست
من
به بیداری شبگرد شده ام عاشق
من
به تنهایی زنبق شده ام عاشق
من به درویشی کرده ام عادت
و تو را خواهم جست
من تو را خواهم یافت
به سفر خواهیم رفت
لانه ای خواهیم کرد
لب جویی...
۷۵/۱/۱۸
قاصدک
به سفر با باد بیاندیش
پاییز دگر در راه است
به نیستان گرچه آتش فکنده دست دژخیم پلید
باز هم
قلب سرخ هدیه بکن
قاصدک
بار دگر
پاییز است!!!
میدانم و تو میدانی که سلام منو وتو رو دوست دارد چون از لابلای حرفهاش میشه اینو فهمید .
خلاصه ادامه داستان اینکه
وقتی من اومدم توی دستاش , همه اونايي كه اونجا بودن حسوديشون شد
بعضي ها هم شروع كردن به ناراحتي كردن و جواب سر بالا دادن و ...
اما سلام خوب جوابشون رو داد و خيلي طرف منو گرفت
بعد از اون هم هر چیزی که میخواستم بهم داد شاید باورت نشه هر چیزی که فکرش رو میکردم و نمیکردم بعضی چیزا هم بودن که یواشکی بدون اینکه بقیه بفهمن به خودم یاد داد ...
حالا هر وقتی که اسم سلام رو میارم دست دلم و دست تنم میلرزن
با اون همه حالی که بهم داده بود من چیکار کردم.....توی اولین فرصت خلاف نظرش عمل کردم و اون کاری رو که گفته بود هیچ وقت انجام ندم انجام دادم هرچند خودم هم بعدش خیلی ناراحت شدم و عذر خواهی کردم اما سرپیچی از دستورش همون و دوری از حضورش همون ....
اگه بخوام از خوبیهاش برات بگم هر چی بگم کم گفتم همینو میگم که اون
در عین اینکه همه نوع توانایی روداره خیلی هم بخشنده و مهربونه و دوست داشتنیه .
یه وقت فکر نکنی چون دوسش دارم اینو میگم نه
هرکی که اونو یکبار هم که شده ببینه دیگه دلکندن از اون سخته حالا تو فکرش رو بکن که من چی میکشم درد عشقی کشیده ام که نپرس زهر هجری چشیدهام که مگو.
داشتم میگفتم که با اون همه کاری که سلام برام کرده بود من چیکار کردم ولی سلام منو بخشید از خطایی کرده بودم چشم پوشی کرد و فرستادم یه جایی که خودمو بشناسم و بدونم که چه چیزی هستم
اما از اونجایی که منو خیلی دوست داشت از خودش جدا نکرد و از گردنم هم بهم نزدیکتر شد و بهم گفت که مواظب اونایی که حسودی میکنن باشم و هر وقت که نشونی داد به راهش بیام
اماهر چی نشونی داد من نفهمیدم
تازه هر کی رو فرستاد من اونو دروغگو خوندم و مسخره کردم و دیوونه گفتم
ای وای ای وای که من هر چه کردم در حق خودم کردم ازش دورتر شدم
ولی سلام خیلی کارش درسته
همه امیدم به معرفت اونه
دوست دارم سلام
پایان.......